أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

320

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 19 ) . دعتاد سفارى ، بايد خواند دعتاد شغارى ، قس . شمارهء 724 ، يادداشت 7 . ( 20 ) . خسك ( ؟ ) ، در شمارهء 724 : جك ، نك . همان‌جا ، يادداشت 8 . ( 21 ) . اوراتينجا گويند ، بايد خواند او را راتينج گويند ، از يونانى - « صمغ » ، نك . شماره‌هاى 457 و 724 . ( 22 ) . اين واژه‌ها تقريبا به‌طور كامل پاك شده ، بايد خواند بر حواشى كتاب خود . ( 23 ) . صمغ بطم را سربانى تينج گويند ، بايد خواند صمغ بطم را به سريانى راتينج گويند . نك . يادداشت 21 . ( 24 ) . نك . شمارهء 937 . ( 25 ) . بشكجه . ( 26 ) . بشكزد ، در نسخهء فارسى اين‌گونه نشانه‌گذارى شده است . ( 27 ) . ديوسكوريد ، I ، 71 . ( 28 ) . واژه ناخواناست و به‌طور تقريب مىتوان آن را « ثبات » خواند . از قرار معلوم ، دانه‌هاى پراكنده اين صمغ را به كمك كبك گرد مىآورند ، زيرا اين صمغ هضم نمىشود . 157 . بطيخ 1 - خربزه اهوازى در معارف بلاد روم گويد : خربزهء خام ( نارس ) را انكورن 2 خوانند و خربزه پخته ( رسيده ) را پيپون 3 گويند . ابو ريحان گويد خربزه هندى [ هندوانه ] 4 را به بغداد رقّى 5 گويند و در ماوراء النهر خربز 6 گويند . ازهرى گويد : در كتاب حاوى آورده‌اند كه مليون 7 نوعى است از انواع خربزه‌ها و جرم او به هيئت دراز باشد و معتاد آن است كه اين نوع را با تخم به كار برند ( مىخورند ) . ابو الخير گويد : « مليون » خربزه‌اى است كه در زمين شام [ مىرويد ] و به شمّام 8 ماند . در بعضى از مواضع مليون به هيئت ، دراز باشد . بوى خربزه خمر را تباه كند و طريق رفع مضرت او مر خمر را آن است كه در موضعى كه خمر باشد به سعد و شاخ مورد بخور كنند . ابو ريحان گويد : تواند بود كه از اين معنى فقّاع در ايام خربزه باطل شود به سبب مجاورت خربزه . ( 1 ) . Cucumis melo L . ؛ سراپيون ، 58 ؛ ابو منصور ، 53 ؛ ابن سينا ، 95 ؛ ميمون ، 54 . ( 2 ) . نسخهء فارسى : اهوازى گويد : خربزهء خام را در معارف بلاد روم « انكورن » خوانند . . . قس . شمارهء